๑۩۞۩๑خانه دوست๑۩۞۩๑
به نام صاحب خانه ی دوست که بهترین است
"به نام پایان همه دل تنگی ها" حرف دل:" خدایا دل تنگم دل تنگ روز هایی که تو در قلبم بودی. دل تنگ لحظاتی که با عشق و یاد تو می گذشت. دل تنگ دقایقی که تنها تو یار و یاور من بودی و من به خاطر تنها یار و یاورم از خیلی چیزهای دوست داشتنی می گذشتم. دل تنگ ساعت هایی که محکم در مقابل همه مشکلات می ایستادم و همه امید من تو بودی. و این لحظه ایست که اشک شوق بر گونه من جاری می شود شوق یک لحظه مناجات تنها و تنها یک لحظه." سلام! شوالیه سلام! این که کاری کردی که من تو رو نشناسم به نظرم خوب نیمد! آره من عاشق یه دختر شده بودم چون اون اون موقع ها یه فرشته زمینی بود که خیلی چیزا به من یاد داد. اون بود که کمکم کرد راه رو پیدا کنم هر چند که چند وقته دارم راه رو گم می کنم اما اون حق عشقو دوستی رو ادا کرد. این عشق رو اون شروع کرد و خودش هم به پایان رسوند. وقتی اون عشقش رو فراموش کرد من اون موقع تازه بهش دچار شده بودم و این خیلی بد بود! من تا مدت ها عاشق و صبور بودم ولی بعد از یه مدت صبر من تموم شد ولی عشقم هیچ وقت نه تموم میشه و نه فراموش بلکه تنها اتفاقی که افتاده بود این بود که صبر من تموم شده بود! البته اونم دیگه یه فرشته نبود یه دوستی داشت که اون رو تبدیل کرده بود به یه آدم زمینی! ولی کاراهایی که اون به من یاد داد هر روز توی زندگی من تکرار میشه. چیزایی رو که اون به من یاد داد رو فراموش نمی کنم. لحظاتی رو که با هم گذروندیم رو فراموش نمی کنم. حالا که من داستانم رو گفتم تو هم می تونی هم اسمت و هم داستانت رو بگی! "خاکستری" روح بزرگوار من ! دل گیرم از حجاب تو شکل کدوم حقیقته چهرهء بی نقاب تو ؟ وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم اسم منو از من بگیر تشنهء معنی منم سنگینه بار تن برام ببین چه خسته می شکنم به انتظار فصل تو تمام فصل ها گذشت چه یاس بی نهایتی ندیم من بود فصل بد خاکستری تسلیم و بی صدا گذشت چه قلب بی سخاوتی حریم من بود دژخیم بی رحم تنم به فکر تاراج منه روح بزرگوار من لحظهء معراج منه فکر نجات من نباش مرگ منو ترانه کن هر شعرمو با پیکرم رشتهء تازیانه کن "ایرج جنتی-ابی" عکس از نیما نادری افشار Beauty and the Beast He stared at the eyes of her mistress and softly said: I love you beauty …but do you believe in a beast’s passion?n She smiled: love is impossible for those who have a beast inside them, not those with a beast on their faces The lover beast was no more a beast پري و ديو او به چشمان معشوقه اش خيره شد و با لطافت گفت:من تو را دوست دارم اي معشوق من… اما آيا به اين اعتقاد داري كه ديو نيز احساس دارد؟ پري لبخند زد:عشق براي آنهايي كه دروني ديو مانند دارند غير ممكن است نه براي آنهايي كه صورتشان مثل ديو است ديو عاشق، مدت زيادي به شکل ديو باقي نماند. "گردش سایه ها" انجير كهن سر زندگي اش را مي گسترد. زمين باران را صدا مي زند. گردش ماهي آب را مي شيارد. باد مي گذرد. چلچله مي چرخد. و نگاه من گم مي شود. ماهي زنجيري آب است، و من زنجيري رنج. نگاهت خاك شدني، لبخندت پلاسيدني است. سايه را بر تو فرو افكنده ام، تا بت من شوي. نزديك تو مي آيم ، بوي بيابان مي شنوم: به تو مي رسم، تنها مي شوم. كنار تو تنهاتر شده ام. از تو تا اوج تو، زندگي من گسترده است. از من تا من، تو گسترده اي. با تو برخوردم، به راز پرستش پيوستم. از تو براه افتادم، به جلوه رنج رسيدم. و با اين همه اي شفاف! و با اين همه اي شگرف! مرا راهي از تو بدر نيست. زمين باران را صدا مي زند، من ترا. پيكرت را زنجيري دستانم مي سازم، تا زمان را زنداني كنم. باد مي دود، و خاكستر تلاشم را مي برد. چلچله مي چرخد. گردش ماهي آب را مي شيارد. فواره مي جهد: لحظه من پر مي شود. سهراب سپهری "هو السمیع" هی سکوت می کنم که کسی لرزیدن صدایم را نبیند. هی حرف نمیزنم مبادا کسی بو ببرد زیر این شانه های صاف و صورت خندان چه آدم پیر شکسته بسته ناخوش احوالی دارد ناله میکند. درد دل نمی کنم دل آدم که سفره نیست پیش کس و ناکس بازش کند و خون جگرش را بگذارد وسط. این است که هی چشم می گردانم که کی شب شود. همه شامشان را بخورند. سریال آخر شبشان را ببینند و بالاخره بخوابند تا من نیم ساعتی به هوای هوا خوردن بیایم کنار این پنجره و یک ریز،تند و تند،پریشان و بی ترتیب با تو حرف بزنم و بدانم گوش می کنی. حتی اگر صدایم در نیاید، اگر لبم نجنبد. حرف زدن خوب است با تو، تو که می شنوی. تو که سمیعی. نور همیشه از تاریکی ترسیده ام.از سرما و تاریکی.تاریکی یعنی خالی یعنی چشم هات بازند و نمی بینی یعنی دلت می تپد و چیزی نیست تا دوستش بداری یعنی فرقی نمی کند زشت زشت باشی یا قشنگ قشنگ.نه دیده میشوی نه می بینی انگار اصلا وجود نداشه باشی. ومن دلم نور می خواهد و روشنی گرما و تپش... بسم الله نور بسم الله النور النور... «به نام خداوند سرنوشت ساز» نمی دانم سر نوشتم چیست ای خداوند سر نوشت ساز. اما امیدوارم سر نوشت مرا به خوبی نوشته باشی. .Fateme T 






